غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

533

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قيام نمايم لطف عميم صاحبقران هفت اقليم قراخواجه را نوازش نموده استمالت داد و گفت كه انشاء اللّه تعالى چون از اين يورش بازگرديم دشت قبچاق و الوس جوجى خان را نوبت ديگر از خار طغيان مخالفان پيراسته بوى سپاريم و گلزار مملكتش را بدستور پيشتر از آب تيغ زمرد پيكر ناضروريان سازيم و در خاطر خطير خسرو صافى ضمير چنان بود كه همدران چند روز قرا خواجه را با بيلاكات‌نامى و تنسوقات گرامى نزد توقتمش خان ارسال دارد و از انزار علم ظفر شعار بجانب ختاى در حركت آرد اما نكاشتهء قلم تقدير مخالف اين - انديشه و تدبير بود العبد يدبر و الله يقدر ذكر انتقال حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان از جهان گذران بجنان جاودان چون عنايت ببغايت خداوند عفو غفور در همه حال شامل روزگار صاحبقران مويد منصور بود در آن زمان كه از يورش هفت ساله بسعادت معاودت فرمود خاطر خطير و ضمير آفتاب منيرش متوجه آنشد كه من بعد اوقات خجسته ساعات را بامرى مصروف سازد كه موجب كفارت آثام ايام سابقه گردد و در محو نقوش زلات و عثرات مضمون همايون ( وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ ) بظهور پيوندد لاجرم پيش از آنكه 5 ماه تمام در مستقر سرير سلطنتت آسايش نمايد عزم غزوهء كفار چين و ختا جزم كرده در وقت شدت سردى هوا و كثرت بارندگى و سرما از سمرقند فردوس مانند بجانب اترار نهضت فرموده چون صورت واقعه كه هرگز هيچ ممكنى را از حلول آن گريز نبوده و نيست آن حضرت را در آن سفر روى نمود و هرآينه بر طبق ( مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ) رحمت بيغايت الهى بر آن عزيمت كه مقصود ادراك مثوبت جهاد بود ترتب خواهد يافت و انوار مغفرت نامتناهى از مطلع ان الله يغفر الذنوب جميعا بر وجنات حال آن حضرت خواهد تافت رباعى گرچه ز گناه جستجو خواهد بود * و ان يار عزيز تندخو خواهد بود از حيز محض جز نكوئى ماند * خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود كيفيت حال بر سبيل اجمال آنكه در آن ايام كه صاحبقران سليمان احتشام خاطر اقبال ماثر بر آن قرار داد كه خواتين بلقيس آئين را به جانب سمرقند بازگرداند و بنفس نفيس از اترار كوچ فرموده عزيمت يورش ختا به امضاء رساند ميل تجرع كرده چند روز پيوسته مى از دست ساقيان نوش لب ميگرفت و هرشب مجلس همايون از فروغ بادهء حمر او شعاع ساغر صهبا صفت روشنى پذيرفت در آن اثناء رغبت عرق فرمود جوهرى آورند برنك مانند آب و بصفت آتش‌وش و به صورت بلور مذاب و دو شبانه‌روز ديگر صاحبقران و الا گهر چنان به عرق مشغول نمود كه اصلا ميل طعام نفرمود بنابر آن مزاج همايون متغير